دومارکی دو پوی زگور،توانست نشان دهد که یک نفر چگونه می تواند در شخص دیگر اثر کند واین اثر به قدری زیاد است که موجب می شود تغییرات زیادی در آن شخص ظاهر شود. آزمایشات ممتد بعدی زگور درهای جدیدی را بطرف مجهولات این علم گشود. مطالعات وی سبب شد که معلوم شود با وسائل مصنوعی ممکن است دیگران را خوابانید و به آنها چیزهائی را تلیق کرد ویا در همین حال چیزهائی را از آنها پرسید. در جریان تکامل هیپنوتیزم به شخصیتی برجسته برمی خوریم بنام " آبه فاریا " (1819-1766) که یک راهب پرتغالی بود. فاریا اعتقاد داشت که اساس مسمریسم " تمرکزفکر" است نه نیروی مغناطیسی. به نظر فاریا مانیه تیزو رها یگانه کاری که انجام می دهند ایجاد تمرکز فکری فوق العاده در بیماران می باشد. ابراز این عقیده در تکامل مسمریسم تاثیر زیادی داشت. اگر چه در آن زمان به این نظریه توجه چندانی نشد.
در حدود سال 1848 پزشکی انگلیسی به نام برید توانست برخی آزمایشهائی را که در جلسه ای با حضور لافونتن دیده شده بود را تکرار کند. اصول وشیوه هائی که او به کار برد به گونه ای دیگر بود: دکتر برید در واقع با ثابت نگه داشتن نگاه اشخاص روی یک نقطه نورانی توانست به القای خوابی نظیر آنچه در " خوابگردی " واقع می شود دست یابد. او بعدها این خواب را " هیپنوز" نامید. این سر آغاز شکل گیری مکتبی از آزمایش کنندگان، یعنی " هیپنوتیزم کنندگان" بود که مانیتیسم حیوانی را انکار می کردند و این پدیده های مانیتیسمی ایجاد شده از طریق روش خود را ناشی از عمل ثبات نگاه روی نقطه نورانی می دانستند وسایر نظریه ها را رد می کردند. کشف برید بزودی در دانشکده های پزشکی سراسر جهان " هیپنوتیسم" نام گرفت، بالاخص در پاریس، جائی که آسایشگاه روانی آن بنام سالیتریر بخاطر حضور عصب شناس معروف، شارکو به شهرت خاصی رسیده بود.
در زمانی که برید زندگی می کرد پزشک دیگری بنام " الیوتسن" (1968-1791) با انتشار مجله ای بنام " زوئیست" درمعرفی جهانی هیپنوتیزم نقش مهمی داشت. با وی نیزبصورتی شدید و وسیع از جانب همکاران مخالفت شد تا جائی که این پزشک متبحر مجبور به ترک پست دانشگاهی خود گردید. در همین زمان دکتر " جیمزاسدیل " (1859-1818) پزشک اسکاتلندی که سالیان درازی را در هندوستان به طبابت مشغول بود، از طریق مطالعه روزنامه زوئیست با هیپنوتیزم آشنا شد، به طوری که در کلکته برای انجام جراحیها از هیپنوتیزم به عنوان عامل بیهوشی استفاده کرد. (در آن زمان مانند حالا بیهوشی وجود نداشت) وصدها جراحی بزرگ وکوچک به کمک هیپنوتیزم انجام داد. اما مطبوعات هند بی رحمانه نسبت به تجربیات اسدیل جبهه گیری می کردند و وی را مورد انتقادهای شدید وتند خود قرار می دادند. در نیمه قرن نوزدهم از جمله مسائلی که مانع توسعه علم هیپنوتیزم شد یکی داروهای بیهوشی بود که ساخته وبه بازار وارد شد، پزشکان از این داروی جدید استقبال نمودند وآن را در جراحیها به کار گرفتند. با پیدایش داروهای بیهوشی استفاده از هیپنوتیزم در پزشکی نادیده انگاشته شده ودر حالی که هیپنوتیزم می توانست خیلی بهتر وبی خطرتر از داروهای بیهوشی و... مورد استفاده قرارگیرد.
از دیگر پیروان برجسته مسمر می توان پوئیسکو، دلوز، دوپوته و لافونتین را نام برد. در زمان لافونتین تکنیک مشخصی برای مانیتیسم کردن بنا نهاده شد، به این معنی که پرتو افکنی این رادیواکتیویته- فیزیزلوژی به میزان مناسب به عنوان " خوابگردی " (این اصطلاح در بحث آموزش توضیح داده می شود) شناخته شد. که از ویژگی های بارز آن افزایش قابلیت احساسی خوابگرد در مورد اشیاء یا اشخاص بود که دور از دسترس حواس فیزیکی او قرار داشت. پس از این دو جنبه پدیده های فراوانی (مانیسیم و هیپنوتیزم) به زودی سومین جنبه توجه پژوهشگران را به خود مشغول کرد. دکتر لیبو از شهر نانسی، ضمن قبول تئوری ای که پیش از این دکتر فاریا و انن دوکوویه به منظور تشریح پدیده های مشاهده شده در آزمایش مانیتیسمی مطرح کرده بودند، این پدیده ها ونیز پدیده هائی را که در هیپنوتیزم دکتر برید وجود داشت- ناشی از اثر شیوه ها، حرکات واشارات وگفتارهای شخص هیپنوتیزم کننده بر تخیل شخص هیپنوتیزم شونده دانست. دکتر برید وخوابگردی مکتب پیروان مسمر ایجاد کند.
با مرگ جیمز برید در سال 1860 پیشرفت علمی و پژهش در مورد هیپنوتیزم در انگلستان به رکود گرائید وکاربرد آن در پزشکی به تاخیرافتاد. با تاسیس انجمن تحقیقات رومی در کشور انگلستان در سال 1882 گروهی از طرف این انجمن مامور بررسی و مطالعه پیرامون پدیده هیپنوتیزم شدند. در همین زمانها بود که یکی از پزشکام معروف بنام دکتر لوید نوکی برای درمان بیماران خود در سال 1889 از روشهای هیپنوتیزم استفاده فراوانی برد. در قرن 19 در کشور فرانسه پدیده هیپنوتیزم برخلاف انگلستان مورد توجه ویژه وفوق العاده ای قرار گرفت وبررسیها وآزمایشات علمی بسیاری در این زمینه صورت پذیرفت، به گونه ای که قرن نوزدهم را می توان یکی از درخشانترین دوران پیشرفت وتکامل علم هیپنوتیزم درفرانسه به شمار آورد. درسال 1864 در شهر نانسی فرانسه کلینیکی برای استفاده از پدیده هیپنوتیزم دردرمان بنیان نهاده شد و نتایج درخشان وقابل توجهی بدست آمد. این شیوه حدود بیست سال ادامه یافت. در همان سالهائی که لیبولت در گمنامی کار می کرد یک متخصص معروف اعصاب در فرانسه بنام شارکو به کمک تحریکات شدید عصبی بیماران هیستریکی را بطور برق آسا به حالت هیپنوتیزم فرو می برد ومعالجه می کرد. او عقیده داشت که تنها بیماران هیستریک قابلیت هیپنوتیزم شدن را دارند و حالت هیپنوتیزم نشانه ای از وجود بیماری عصبی از نوع هیستری می باشد. شارکو همچنین اعتقاد داشت که برخی از نقاط بدن، تولید کننده هیپنوتیزم هستند وبا فشار ویا تحریک این مراکز می توان در افراد تولید خواب هیپنوتیزمی کرد.
او معتقد بود که تلقین کاری زائد است. تحقیقات دکتر شارکو وهمکارانش توجه بسیاری از دانشمندان وپزشکان را به خود جلب کرد. بدون شک شارکو را می توان از نوابغ عالم پزشکی به شمار آورد. شارکو همچنین اولین شخصی است که خواب هیپنوتیزمی را به سطوح مختلفی تقسیم بندی نمود. تقسیم بندی شارکو عبارت از:
1- کاتالپسی
2- لتارژی
3- سومناممولیسم
در سال 1892 کمسیون جامعه پزشکان انگلستان گزارش دادند که هیپنوتیزم یک پدیده حقیقی است و براساس علم استوار می باشد. این کمسیون بر ارزش این علم در معالجه بیماری عصبی صحه می گذاشت و کلاً این گزارش باعث شد پدیده هیپنوتیزم مورد قبول و موافقت پزشکان انگلیسی قرار گیرد وگام موثر دیگری در تاریخ علمی هیپنوتیزم برداشته شود.
امیل گوئه (1926-1857) یکی از پزشکان برجسته فرانسوی است که با ابداء روش درمانی مخصوصی شهرت فراوانی یافت. امیل بطور اتفاقی به کشفی دست یافت که بعد ها موجب تحولات زیادی در علم هیپنوتیزم گردید. او روزی در داروخانه خود مشغول کار بود که بیماری به او مراجعه کرد و پرسید که تمام داروهائی را که داشته ام مصرف کردم ولی هیچ یک تاثیر نداشته است. گوئه در جواب بیمار گفت که داروی جدیدی به بازار آمده ، من خیال می کنم در مدت بسیار کوتاهی این دارو، دردها وناراحتیهای شما را درمان می کند، من اطمینان دارم که بزودی شما خوب خواهید شد و آن دارو را به بیمار خود داد تا امتحان کند و تاکید کرد که حتماً خوب میشود. پس از مدتی بیمار با شور و شوق فراوانی به گوئه مراجعه کرد واظهار داشت که بیماریش بر طرف شده است. این مسئله گوئه را به شگفت وا داشت وجرقه ای در ذهن او ایجاد نمود تا به علت این معالجه فوری پی برد و پس از بررسیهای زیادی که انجام داد ومتوجه گردید که آن دارو هیچ گونه مزیتی بر داروهای قبلی نداشته و فقط تنها اثر اسرار آمیزی که در بیمار اثر داشته جملات تلقینی مثبتی بوده که در هنگام دادن دارو به بیمار بدوی القا کرده است. گوئه پس از کشف این علت به مطالعات گسترده و عمیقی در این زمینه پرداخت ودستاوردهای درخشانی بدست آورد. گوئه اعتقاد داشت عامل موفقیت درزمینه هیپنوتیزم، پذیرش تلقینات ومطالبی که توسط هیپنوتیزور بیان می شود از جانب بیمار است. گوئه جمله بسیار معروف و جاودانی را برای تلقین مثبت اختراع کرده و آن جمله این است: (هر روز از هر حیث واز هر جهت بهتر و بهتر می شوم.)
دکتر ژوزف بروئر (1925- 1842) پزشک نامی دیگری بود که مدتهای طولانی با روش هیپنوتیزم به درمان بیماران هیستریک پرداخته بود. زیگموند فروید (1939- 1856) در آن زمان که دانشجو بود با دکتر بروئر آشنائی یافت وهمین آشنایی موجب تحقیقات وهمکاری مشترکی شد. روزی دکتر بروئر بیمار هیستریکی را از طریق هیپنوتیزم درمان می کرد که در زمان معالجه بیمار ابراز داشت: وقتی به حالت هیپنوتیزم می روم وخاطرات گذشته خود را یاد آورده و بازگو می کنم، احساس آرامش وبهبودی عجیبی می کنم، این ابراز نظر موجب شد که دریچه ای تازه بروی بروئر وفروید باز شود وآنها را به کشف یک روش درمانی جدید رهنمون سازد، که پسیکانالیز یا روانکاوی نام گرفت. آنها ابراز داشتند، هر خاطره ای همراه با مقداری انرژی عاطفی می باشد، اگر این خاطرات ناخوشایند وناگوار و تلخ را حفظ وپنهان کنیم و در درون نگه داریم موجب جمع شدن انرژی مزاحم در مغز شده وما را دچار دردها وبیماریهای روانی می کند، اما اگر همه خاطرات و اسرار ناراحت کننده درونی که ناخوشایند و دلپذیر نمی باشند، به یاد و بر زبان آورده شوند(برون فکنی) شود انرژی جمع شده در مغز آزاد شده و ناخوشی روحی وروانی ناپدید می گردد.
فروید براثر برخورد با مشکلاتی در هیپنوتیزم نمودن بیماران وهمچنین اطلاعات ناچیزش در زمینه هیپنوتیزم، روش درمان از طریق هیپنوتیزم را رها کرد ودرمان از طریق روش " تداعی آزاد" دنبال نمود، که این عمل فروید سالها بذل توجه علمی به هیپنوتیزم را به عقب انداخت. فروید به جای این که بیمار را تحت هیپنوتیزم قرار دهد با مطرح نمودن سوالاتی سعی می کرد که بیمار خاطرات گذشته اش را به یادآورد وبا این کار باعث شد که بیمار با عمل برون فکنی خاطرات ، به کشف علت بیماری خود نائل و در نتیجه شفا حاصل می شد. فروید این روش معالجه اختصاصی را "پسیکانالیز" نامید. بعد از فروید هیپنوتیزم تا جنگ جهانی دوم به یک حالت رکود دچار گشته بود تا اینکه در جنگ جهانی دوم به علت زیاد شدن بیماران روانی ونارسائی وگران بودن روش درمانی روانکاوی توجه دانشمندان و روانشناسان دوباره بسوی علم هیپنوتیزم جلب گردید و ازاین زمان تکامل علمی هیپنوتیزم با سرعت بیشتری پیش رفت و تقریباً از سال 1950 در بیشتر محافل دانشگاهی در زمینه های کاربرد هیپنوتیزم در درمان پژوهشهای وسیعی آغاز شد.
همزمان با انجام این تحقیقات بروی پدیده های رایج توجه آزمایش کنندگان به چهارمین دسته از امور فرا روانی معطوف شد، یعنی تاثیر اراده بر شخصی که در فاصله خاصی از ما قرار دارد کسی که دکتر ریشر قرار بود اورا هیپنوتیزم کند چندین بار از راه دور بدون آنکه خودش اطلاعی داشته باشد مورد تلقین قرار می گرفت. بررسی و باز اندیشی درباره این پدیده یعنی "تلقین روانی" را اچوروویچ، دکتر گلد، دکتر اریکور و دکتر ژیبر از سر گرفتند. هر چند دیگر در واقعیت آن شکی نداریم، حقیقت آن امروزه هنوز به طور کامل معلوم نشده است.