هيپنوتيزم ازواژه یونانی hypnos به معنی خواب مشتق شده است وتاریخجه آن به دوران بسیارکهن دراقوام گونا گون مصری، یونانی، ایرانی و هندی باز می گردد. رومیان قدیم با پدیده هیپنوتیزم گروهی آشنایی کامل داشتند وبرای لذت بیشتر در معابد چندگانه خود از این فن استفاده می کردند. درنزد قبایل بدوی نیز مراسمی وجود داشت که به صورت گروهی اجرا می شد. در این مراسم با نواختن طبلها وسنج های مخصوص همگان به یک رقص دسته جمعی می پرداختند و پس از ساعتها رقصیدن در اوج خلصه وبی خبری (هیپنوتیزم جمعی) قرار می گرفتند.همچنین سرخپوستان قبل از جنگیدن برای اینکه ترس را از تن خود خارج نمایند با روی آوردن به رقص دسته جمعی که با صدای طبل همراهی می شد به یک حالت خلسه وشوریدگی می رسیدند که اشتیاق و ولع خاصی برای جنگ با دشمن در خود احساس می کردند و سر از پا نشناخته به نبرد با دشمن می پرداختند. مانند اینگونه مراسم در نزد اقوام دیگر هم دیده شده است. این رقصهای گروهی به راحتی می توانند یک پدیده هیپنوتیزمی تعبیر شوند.
خود هیپنوتیزم وهیپنوتیزم در نزد درویشان وصوفیان ایرانی، ترکیه، الجزایری و... بسیار مرسوم بوده و می باشد. این افراد در مراسم عبادی خود به قصد ارتباط با منابع آسمانی ساعتهای متمادی در ضمن نیایش ورقص به دور هم می چرخند و این وضعیت آنها را در یک حالت هیپنوتیزمی عمیق قرار می دهد. بعضی از گروههای دراویش در جریان این مراسم پس از رسیدن به حالت خلصه و هیپنوتیزم کارهای عجیب و خارق العاده ای انجام می دهند، مانند: (عبور دادن سیخ از گونه ها، زبان، شکم و ... خوردن تیغ ، سنگ، خرده شیشه و... راه رفتن بر روی لبه تیز شمشیرتماس با برق ولتاژ قوی و...) که تمام این اعمال را در شرایط خلسه هیپنوتیزمی به سادگی انجام می دهند. همچنین هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم را به وفور می توان در بین یوگیان و مرتاضان تبتی و هندی یافت که در حالت خلسه هیپنوتیزمی به کارهای سخت و خارق العاده دست می زدند.
بعد از آنکه (تئودوسیوس) کتابخانه اسکندریه را به آتش کشید علوم کهن فراوانی در همان کانون های نخست آن خشکانیده شد. روند این علوم به دلیل پراکندگی پژوهندگان رو به نزول نهاد به این ترتیب لازم آمد که برای حفظ آثار باقیمانده احتیاطهایی صورت می گیرد. این امر منشاء پیدایش محافل اسرار آمیز بود. محافلی که آنها را در قرون وسطی نیز بازمی یابیم . تا آغاز دوره رنسانس پدیده های فراوانی را اموری خارق العاده در نظر می گرفتند. حتی کسانی که در این امور دست داشتند بر این عقیده بودند و آنها را نوعی تخطی از نظام طبیعت می دانستند . پلین، ابن سینا، باسیل، والنتین، اگریپا، پاراسلس، وعده ای دیگر رسماً اعلام کردند که انسان می تواند بر چیزهای دیگر تاثیر بگزارد وبه این طریق به خوبی توانستند پرده ابهام را روی گوشه هایی ازاین مسئله بردارند.
ابن سینا (428-370) با هیپنوتیزم وخود هیپنوتیزم آشنایی کامل داشت واز این علم در تشخیص و درمان بیماریهای عاطفی استفاده می کرد. درمان شهریار پسر حاکم گرگان کاملاً روشن گر این مدعا است که ابن سینا چگونه با استفاده ازهیپنوتیزم بیماری وی را علت یابی می کند وبا استفاده ازموسیقی وآواز موزون و خوش وی را در چند جلسه درمان می نماید و موجب حیرت تمامی پزشکان آن زمان می شود.
فارابی (339-357) یکی دیگر ازدانشمندان ایرانی است که با هیپنوتیزم آشنایی داشته و ازآن استفاده می نمود. این فیلسوف نامی روزی وارد مجلس سیف الدوله که در آن تعداد کثیری از دانشمندان گردآمده بودند می شود. پس از گفتگو و مباحثه فراوانی تمام حاضرین مرخص شدند و سیف الدوله تنها فارابی را که می شناخت نزد خود نگه می دارد. آنگاه مجلس رابرای سماع آماده می نماید و نوازندگان مخصوص امیر حاضر می شوند و شروع به نواختن می کنند که فارابی از همه آنها ایراد می گیرد وآنگاه خودش یک نوع آلت موسیقی بسیار ظریفی را زیر لباسش خارج می کند و پس از سرهم کردن قطعات آن طوری آن آلت را به صدا در می آورد که همه حاضران را به خنده وا می دارد، سپس آهنگ دیگری می نوازد که همه به گریه می افتند، سپس آهنگی به شیوه دیگر می نوازد که تمام حاضران به خواب هیپنوتیزمی عمیقی فرو می روند.
والنتین گیپ راکس ایرلندی فرد دیگری بود که در زمان خود ادعا کرد که بسیاری از بیماریها را با دعا ولمس بدن درمان می کند. وی یک مرکز درمانی در لندن بر پا کرد و در آنجا به معالجه پرداخت. وی در قالبی از مزاسم پر ابهت، با زدن ضربه و تلقین، نوعی احساس کرختی و بی حسی در عضو دردناک بوجود می آورد ویک حالت هیستریک در آنها ظاهر می نمود و در زمان مناسب با روشهای خود، درد وبیماری را در وجود بیمار خاتمه می داد. وی تا مدتی مدید انواع بیماریهای روانی وجسمی حتی بیماریهای واضح عفونی را با روش مغناطیسی خاص خویش تسکین داد.
در اواخر قرن 18 فرا نس آنتوان مسمر پزشک اتریشی الاصل توانست با تئوری مانیتیسم حیوانی یا ارتباط آهنگ حرکت بدن جانداران اولین قدم قطعی را بسوی تفسیر منطقی تر فرا روانشناسی بردارد. مسمر که بی شک مطالعات عمیقی درباره مسائل مربوط به امواج مغناطیسی واثرات درمانی آن داشت رساله دکترای پزشکی خود را نیز دراین زمینه به تصویب دانشگاه وین رساند. مسمر اظهار داشت که بیماری، ناشی از بهم خوردن تعادل عمومی است و انسان می تواند به کمک نیروی مغناطیسی این تعادل را برقرار کند.
شهرت روزافزون مسمر عالم گیر شد وعده زیادی از مردم به کارهای وی اشتیاق و علاقه نشان می دادند. همین شهرت باعث شد که به آلمان دعوت شود. مسمر این دعوت را پذیرفت ودرشهرمونیخ به معالجه پرداخت. یکی از اشخاص مشهوری که در مونیخ بدست مسمرمعالجه شد منشی کل آکادمی به نام " اوشتروالد " بود که چشمهایش نابینا بود. او پس ازچند جلسه توسط مسمر معالجه شد، پس شرح معالجاتش را نوشت. بخاطر چنین کارهای خارق العاده ای بود که روز 28 نوامبر 1775 آکادمی مونیخ به پاس خدمات مسمر اورا به عضویت خود انتخاب کرد. مسمر به معالجه بیماران با آهن ربا ادامه داد، درست در زمانی که شهرتش زبان زد خاص وعام شده بود مسمر دچار شک وتردید شد وخود با نظرخویش مخالفت کرد وبرای اولین بار به اشتباهش پی برد که آنچه موجب می شود تا بیماران شفا یابند تنها این جسم سیاه رنگ بنام آهن ربا نیست، بلکه دستهای او هم نیروی معالجه کننده دارد، ویعنی از وجود خود او نیرویی ساطع می شود که به بهبود امراض کمک می کند.
مسمر به فرانسه آمد وبا استعانت ماری آنتوانت معالجات مغناطیسی خود را شروع نمود و لفظ مانیه تیزم / مانیتیسم یا مسمریسم از آن زمان شایع شد. مسمر مدعی بود که میتواند مرضی را بتوسط نصب صفحات، طلسمات، حلقه ها و طوقها ئی که سیاله مغناطیسی در آنها تولید نموده شفا دهد. همچنین ادعا داشت که میتواند سیاله مغناطیسی حیاتی را بوسیله قرار دادن دست یا اعمال پاسها (مرور مغناطیسی- در قسمت آموزش توضیح داده می شود) در بدن اشخاص داخل نماید. مسمر برای نشان دادن عملیات خود جلساتی ترتیب می داد وعده کثیری از صفوف مردم که از جمله بعضی درباریان لوئی شانزدهم از زن ومرد در جلسه حاضر شده و عملیاتش را مشاهده می کردند. محل این نمایشات اطاقهائی بود نیمه تاریک که نغمات موسیقی در آنجا بگوش می رسید. مدیر جلسه مسمر بود که با لباس زرد وشنل بزرگ وترکه ای در دست حاضر می شد. چون عده مریض ها زیاد بود برای سهولت معالجه اسباب مخصوصی که آنرا باکه Baque می نامیدند در وسط اتاق قرار داده شده بود. افراد دور آن حلقه ای تشکیل داده وهر کدام یکی از میله های آهنی راکه از باکه خارج شده بود را گرفته یا روی عضو بیمار خود می گذاشتند و به این طریق مسمر می توانست عده زیادی را در یک جلسه شفا دهد.
در این میان بعضی نیز او را مورد اعتراض وتمسخر قرار دادند و اشعاری هجو آمیز وتنصیفاتی در تنقید او وعملیاتش منتشر نمودند وبالاخره مخالفت اعضای آکادمی علوم به عملیات او خاتمه داد. متاسفانه رای عدم صلاحیت روش درمانی مسمر باعث محکومیت او شد.
خصومتی که دانشمندان متعصب با مسمر داشتند وهمچنین سوء استفاده های مختلف شاگردان نادان و ظاهر سازی و حقه بازی دیگران باعث شد که مسمر روز به روز منزوی شود، در بهبوحه این دربدری انقلاب فرانسه آغاز شد که بحران ناشی از مانیه تیسم را تحت الشعاع قرار داد. مسمر به ناچار از پاریس در سال 1792 خارج شد و پس از چند ماه سرگردانی در چهاردهم سپتامبر1793 به وین رفت ودر خانه شخصی خود منزل گزید. پس از چندی مسمر را بخاطر مسئله ای بی اساس به اخراج از اتریش محکوم کردند. بنابراین مسمر تصمیم گرفت به کشور سوئیس برود. وی در یکی از شهرهای کوچک ایالت "فرو آنفله" واقع در سوئیس خانه ای تهیه کرد وبه مدت بیست سال با گمنامی با طبابت به تحصیل معاش پرداخت.
بهرحال تلاشهای مسمر موجب شد که ابعاد جادوگرانه مغناطیس شخصی تا حدود زیادی از میان برود وراه برای سایر محققان باز شود. موج مسمریسم کماکان در کشورهای مختلف اروپائی ادامه داشت از جمله یکی از شاگردان مسمر بنام مارکی دوپوی زگور در سال 1784 وسیله معالجاتی خود را درختی (درختی مغناطیس شده) قرار داده بود که بیماران با نشستن در کنار آن شفا می یافتند.