منوی اصلی

صفحه اصلی
درباره ما
کتابخانه
مقالات
تماس با ما

 

 

فهرست موضوعي مقالات

یوگا

آیدا ، پینگالا ، سوشومنا

از تنفس تا دم

عرفان اسلامی و یوگا

مقالات آزاد

« در بی در» راه بی پایان، راه بزرگ

بودا و بودیسم

کارما سوترا - گفتار بودا در مورد کارما

فنگ شوی

مقدمه ای بر فنگ شوی

ریکی

ریجو - دریافت یک هدیه معنوی

مقدمه ای بر هاله

تای چی

تاي چي چوان

چی کنگ

تاثیرات درمانی چی کنگ - قسمت دوم

تاثیرات درمانی چی کنگ - قسمت اول

پنج چي كونگ عظيم بودايي

علل مختلف بيماريهاي مزمن

چي‌كنگ چيست

هیپنوتیزم

تاریخچه هیپنوتیزم - قسمت دوم

تاریخچه هیپنوتیزم - قسمت اول

ذن

مقدمه ای بر ذن

عمومی

صور فلكي حيوانات

هفت کالبد

قلب

 


هفت کالبد - شیرین ملکی


هفت کالبد تا در دنیا بی تو، به درمان نرسی تا جان ندهی، به وصل جانان نرسی تا همچو خلیل ، اندر آتش نروی چون خضر به سرچشمه حیوان نرسی خداوند خالق، جسم انسان را از خاک و آب خلق کرد و از روح خود بر این جسم دمید (و نفخت فیه من روحی ) و انسان را اشرف مخلوقات قرار داد و جانشین خود در روی زمین نهاد. اشراف مخلوقات بودن و دمیده شدن روح خدا در ما برایمان مسئولیت سنگینی در بردارد. برای اینکه لیاقت سایه او بودن و همانند او شدن را پیدا کنیم بایستی، ابتدا وظیفه خود را بدانیم. انسان با بار مسئولیتی سنگین پا به عرصه وجود می نهد و به این دنیای خاکی می آید. او وظیفه دارد که به قول خود وفا کند و بعد از شناخت خود به وطن بازگردد. وطنی که آنجا را با اندیشه شناخت و رسیدن به وحدانیت ترک کرده، و به این دنیا می آید، با تمام دانش هستی که باید کلید صندوقچه اسرار را پیدا می کند و کتاب راز هستی را بگشاید. فقط کسانی به کتاب راز خلقت و هستی دسترسی پیدا می کنند که لیاقت خواندن آن را داشته باشند. باید از ابتدای خلقت تا انتها را بپیماید و این پیمودن، آزمودن و امتحانی است برای شناخت سره از ناسره . قرار گرفتن روح در جسم فیزیکی، در واقع جمع شدن اضداد در یک جا است. از زمان تولد کودک ، در واقع حواس بیرونی او، نفس را به وجود می آورند، نفس همان لایه ها و حجابهای روی روح است. هنگامی که حجابها برداشته شوند، دیگر تضادی وجود ندارند و همه چیز یکی شده و تمام تلاش و کوشش انسان برای همین است که دوگانگی ها و چند گانگی ها را تبدیل به یگانگی کند. لازمه رسیدن به یگانگی، شناخت خود است و برای شناخت خویشتن، باید سفری به درون داشت این سفر همانا باز کردن درهای بسته و قفل شده ماست. غواصی در عمق دریای وجود است که باعث می شود به گنج درون، که مانند در درخشان در صدفی پنهان است، برسیم. برای رسیدن به قله وحدانیت باید شهرها و سرزمینهائی را پشت سر بگذاریم این شهرها به وسیله حاکمانی اداره می شوند که هر کدام یکی از صفات باریتعالی را دارند و عبور از هر شهر و آشنائی با هر کدام از این پادشاهان، همانا شناختن صفات خداوند است. شهر اول، شروع خلقت، آفرینش آدم هر انسانی برای آفریده شدن در این نقطه قرار میگیرد. این نقطه شروع آفرینش است. باید وارد دهلیز و غاری شویم، راه رسیدن به روشنائی، همانا عبور از این دهلیز است. انسان ، از خاک آفریده شده است. خاک در بردارنده تمام عناصر است. نقطه روع ، خاک است که به عناصر دیگر تجزیه می شود. دانه برای درخت شدن لازم است که در زمین کاشته می شود. ریشه ها در دل زمین می مانند و درخت از آن تا به آسمان افراشته می شود. کوزه نیز از دل خاک و آب بیرون می آید. مار پیر برای پوست اندازی و جوان شدن در زیر خاک پنهان می شود. باید همچون مار، زنده شد و به عمق تاریکی در زمین وجود رفت و آماده پوست اندازی و جوان شدن ، شد. نفس راهی پر از سراب و غیر واقعی را برای ما می گشاید، اما حقیقت طریقی است راست، بدون هیچ لغزش و چپ و راست رفتنی برای به سلامت عبور کردن از این راه پرسنگلاخ چراغی فراوری ماست آن دم با عظمت خداوند است که از آن در ما دمیده است. روشن و منور است و تا زمانی که در راه او باشیم، آن نور هدایتگر ما برای به پایان رساندن راه است. اگر در جنگل اوهام گم شویم و از آن نور هدایتگر فاصله بگیریم ، نفس که در کمین ماست، تا آن سوی حیوانیت ما را می کشاند. اما آن دم حیات بخش ، همانند ریسمانی است که اگر آن را بگیریم، تا انتهای راه ما را می برد. (و اعتصمو حبل الله جمعیا و لا تفرقو همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و متفرق نشوید) اینجا از خداوند کمک می خواهیم و از او مدد می جوئیم که خداوندا ، ما را مورد غضب و خشم خود قرار مده و ما را یاری بخش تا در جنگل اوهام گم نشویم . پس از عبور از این راه به دیار دوم می رسیم. اینجا سرزمین آب و نعمت است باران همچون برکت از آمان فرو می ریزد، اگر نگاهمان رو به آسمان باشد، می توانیم جزء کسانی باشیم که از نعمت یافتگانند. نفس ملامتگر در کمین است و می خواهد با سرزنش از راهی که می رویم ما را به بیراه ببرد. باید سوار کشتی نوح شد و هر چه غیر اوست را به طوفان بلا سپرد وگرنه، خود در این طوفان، اسیر می شویم و به هلاکت می رسیم. که بعد از هلاکت رستاخیزی نیست بلکه دوزخی انتظار ما را می کشد که ما را در کامش فرو ببرد. اگر از راه نفس نرویم، دری به رویمان گشوده می شود این در باز ما را به سمت نعمت و فراوانی می برد. کسانی که از این در عبور کنند همانا جزء نعمت یافتگانند و این بزرگی خداست که باید ستایش شود که همانا اوست که ما را از آن طوفان بلا نجات می دهد و با باران راحمت خویش ما را شستشو می دهد. بعد از عبور از طوفان به دیار سوم می رسیم، دیار بوستان و گل و شکوفائی دیار اشراق و طلوع . نفس کمین گر منتظر لحظه ای غفلت ماست، تا ما را به تفکر اشتباه وادارد نفس بر ایمان بتهائی ساخته است و می خواهد تا هدف را فراموش کرده و به همان بتها بسنده کنیم. اما برای یگانگی و وحدانیت نمی شود تمثیلی ساخت که اینها ساخته و پرداخته نفس فریبکار است. همانند ابراهیم که خدا او را دوست خود قلمداد کرد، باید بتها را شکسته و از آتش نمرود، همچو ابراهیم در گلستان عبور کنیم، که از آن آتش نفس کسی را می سوزاند که تردید داشته باشد و از راه رسات ، گاهی به چپ و گاهی به راست برگردد. اگر از آتش نفس عبور کنیم و به کوه اشراق نظر افکنیم طلوعی بس زیبا را مشاهده می کنیم که بعد از آتش طلوعی است که گلستان وجود ما را روشن می سازد. فقط یک راه وجود دارد و آن راهی روشن و در مسیری راست است و فقط یک خدا وجود دارد و خدائی جز او نیست. بعد از عبور به سلامت از آتش نفس و رفتن در گلستان و دیدن طلوع به دیار چهارم می رسیم. در این دیار، نفس پر آشوب و پرالتهاب، آخرین ترفندهایش را به کار می گیرد تا بلکه ما را اسیر کند، تمام هدف نفس ایجاد وسوسه و آشوب در دل ماست التهاب و تردید را مانند چادر سیاه شب در وجود ما می افکند تا مبادا روزنه ای که نور خدا از آن پیداست را بیابیم. به اواسط غار رسیده ایم اگر چادر سیاهی را کناری زنیم، روزنه ای باز را می بینیم همانند موسی (ع) که کلام خدا بود و درخشش آن نور را دید ما نیز باید درخشش نور و حضور خدا را ببینیم . اگر از آتش تردید وسوسه نفس عبور کنیم، آن نور درخشان است که ما را ، به بیرون از غار تاریکی و جهل هدایت می کند آنجاست که لیاقت یافتن کلید را پیدا کرده ایم و با آن در صندوقچه را باز می کنیم (و کتاب را بر می داریم) اینجا فقط باید از خدا یاری خواست تا فقط او به ما کمک کند. اینجاست که باید بگوئیم خدائی جز خدای یگانه نیست و دست رد بر هر چه دوگانگی است بزنیم تا جزء یاران رسول و فرستاده خداوند شویم. باید همچون موسی (ع)، که با عصای خود دریا را شکافت، تا خود و یارانش به سلامت عبور کنند، دریای عدم را بشکافیم و از میان آن به سلامت عبور کنیم، تا نفس همچون فرعونیان در آن غرق شود و به آرامش آبی دسترسی یابیم. بعد از عبور از روزنه دل و درخشش نور، به دیار بعدی می رسیم. در دیار قبلی، هر چه وابستگی دنیوی را از خود جدا کرده ایم و دنیا را پشت سر گذارده ایم بعد از عبور نفسیات به اطمینان ژرف می رسیم بعد از پدیدار شدن درخشش و روشنائی به اطمینان می رسیم اطمینان ازاینکه راه را درست پیموده ایم اینجا دیار پاکسازی و تصفیه است اینجا قیامت است اسرافیل در صور خود می دمد و ندای حق را سر می دهد خود را پاکسازی می کنیم تا سبکبال بتوانیم از پل صراط عبور نماییم و وارد بهشت برین شویم. از خداوند که مالک روز جزاست ، کمک میخواهیم تا مرگ ما ، رستاخیزی باشد برایمان همچون عیسی (ع) شویم که روح خدائی را در خود یافت و مصلوب عشق شد و بعد از بردار شدن، رستاخیز نمود. و جزء کسانی که حیرت زده و وامانده در کار خود هستند و انگشت حسرت به دهان می گزند، نباشیم، خداوند وعده بهشت جاودان را به کسانی که نامه اعمالشان در دست راستشان باشد، داده است کسانی که در صراط مستقیم و راست حرکت کرده اند و هیچ به چپ یا راست منحرف نگشته اند اینان به بهشت بر می گردند، بهشتی که از آنجا آمده بودیم. یا آیها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی. وادی ششم وادی بخشش و مهربانی خدا است وادی فرو افتادن پرده و حجاب وادی خداوند در روز خلقت انسان دانش ازل و ابد را در او با پوشش و لفافی به ودیعه نهاده است انسان باید خود با طی مراحل پیشین به این مرحله برسد، تا پرده ها و حجابها کناری روند و خدا از او راضی شود و تمام آن دانش را برایش نشان دهد. بایستی همچون محمد (ص) شب قدر را برای خود به وجود آوریم که طبق فرموده خداوند این شب از هزاران ماه بهتر است زیرا رد شب قدر با او یکی شده و پاکی خداوند را می بینیم و شهادت می دهیم شهادت می دهیم که خدائی جز خدای واحد نیست، زیرا جز وحدانیت خدا چیزی نمی بینیم. در این شب قدر هنگامی که پرده حائل کناری رود، نور فجر است که نمایان می شود اما برای به او رسیدن و در او حل شدن باید یک پله فراتر از دیدار رویم و با تمام دیده هایمان یکی شویم از پنج پله حواس عبور کردیم و هفت دور کعبه را طواف نمودیم اکنون عید قربان است جان را نیز در طبق اخلاص نهاده تا دیگر هیچ چیز حائل نباشد. قطره در اقیانوس حل می شود و جدائی ناپذیر می شوند. این لامکان در هیچ ذهنی نمی گنجد و هیچ زبانی قادر به توصیف آن نیست، شاید فقط بتوان گفت هیچ است.

شیرین ملکی    

 

بازگشت

مشاهده تمام مقالات عمومی

 

 

الماس امروز اوشو

واژه «فرد» واژه خوبی است. به طور ساده، یعنی کسی که نمیتواند تقسیم شود. تقسیم ناپذیر یعنی فرد. شما هنوز فرد نیستید چون شقه شقه اید. یکی که شدید افراد میشوید